سور ماتم شد

اما به قولي سور ماتم شد. روز جمعه 17 ذيقعده، ناصرالدين شاه خواست، اين روز را با انجام مراسم مذهبي سپري كند كه جشن او به خير و خوشي تمام شود. 5 لذا صبح همين روز به قصد زيارت حضرت عبدالعظيم (ع) از تهران حركت كرد. در حدود يك ساعت به ظهر مانده، وارد حرم شد... امين السلطان صدراعظم با عده اي از كارگزاران درباري همراه شاه بودند. معمولاً رسم بود هر وقت شاه به زيارت مي رفت، حرم را قرق مي كردند كه اشخاص پراكنده وارد نشوند و شاه با طيب خاطر و حضور قلب زيارت بخواند... در اين روز شاه سفارش كرد متعرض كسي نباشند و خود در ميان مردم مشغول زيارت خواندن شد. بعد از زيارت حضرت عبدالعظيم (ع)، متوجه حرم امام زاده حمزه (ع) شد و در آن جا هم زيارت خواند و باز به حرم عبدالعظيم (ع) مراجعت كرد و مقابل ضريح ايستاد كه باز هم دعايي بخواند. 6

در همين حين، مثل اين كه صندوق آهني خالي را از بالاي بام بلندي ميان پل هها پرتاب كنند... شنيده شد. 7 شاه با عجله به سمت راهرو بين حرمين حضرت عبدالعظيم و اما مزاده حمزه (ع) به راه افتاد. مقبره جيرا ن  زن عزيزكرده ايام جواني اش 8  در همين راهرو بود. به اين در رسيد خواست وارد شود، خادم مقبره در را از تو بسته بود. شاه با مشت به دركوبيد، دو نفر از پيشخدم تها هم دنبالش بودند. به آ نها گفت مرا بگيريد. ولي تا در باز شد ديگر نمي توانست خودش حركت كند. به طوري كه اين دو نفر او را سردست به مقبره رساندند و دراز خواباندند. 9 چنين بود كه ميرزا رضا نام كرماني تيري با طپانچه به شاه خالي كرده بود... دكتر سيد محمدخان احياءالملك سراسيمه به بالين شاه آمد و هرچه تلاش كرد نتوانست خون رفته را بازدارد. قلب به كلي از كار افتاده بود و شاه مرده، در آستانه قبر اولين معشوقه خود، جان به جان آفرين تسليم كرد. 10

قدري راجع به آخرين فرمان

شواهد امر نشان مي دهد ناصرالدين شاه، پيش از مرگش در آغازين روزهاي ماه ذيقعده (اول تا سوم)، فرماني را توشيح م يكند و به موقع اجرا مي گذارد كه تا به حال راجع به آن كمتر و در مورد اصل فرمان اصلاً سختي به ميان نيامده است. اين فرمان از دو جهت با بقيه فرامين او تفاوت هاي نسبتاً چشم گيري دارد كه به آن مختصر توجهي خواهيم داشت. سپس در آخرين منزل بحث، متن فرمان را بازخواني خواهيم كرد. جهت اول اين كه به نظر مي آيد و به زعم بنده، اين فرمان آخرين فرمان و منشور سلطاني بوده است كه از دربار ناصري محل صدور يافته و در ميان اين همه حكم و فرماني كه در طول اين پنجاه سال از او صادر شده است، آخري مي تواند از شاخصه ها و ويژگي هاي منحصربه فردي برخوردار باشد و كنجكاوي همگان و از جمله مورخين و پژوهشگران اسنادي را برانگيزد. از سوي ديگر، سبك شناسي و آداب دبيري و ترسل نويسي اين سند سلطاني، به خصوص در بخش ركن مطلع و مقدمه آن، به قدر مناسب با قدرت و تسلط ادبي انشا و تنظيم شده و نگارش محتوايي اين فرمان از نظر قلمي و قدمي و انتخاب تشبيهات و استعارات و تلميح و اقتباس از آيات و روايات و آوردن مترادفات و لغات فارسي و عربي مناسب و متناسب، وضعيت شايان توجهى را به خود اختصاص داده است. چرا كه ناصرالدين شاه به ميمنت سپري شدن پنجاه سال اول پادشاهي اش قصد دارد ماليات گوشت و نان صنف قصاب و خباز را حذف كند و رسوم و عوارض اين صنوف را به گونه اي تعديل و تخفيف بدهد تا خريد و فروش اين اجناس آزاد و ارزاق مورد نياز به شكل ارزان در اختيار عموم اهالي تهران قرار گيرد.

فضاي كلي فرمان داراي 12 سطر است كه سه ركن: مقدمه، شرح موضوع و خاتمه آن با الفاظ و عبارات نسبتاً متكلفانه و با خط نستعليق، نگاشته و ساخته و پرداخته شده و ه مچون خط ثلث كلمات و عبارات بر روي هم سوار و رديف شده اند. و علي الاصول اضافاتي چون: مهر، طغرا، توشيح و تاريخ نيز كه از اصلي ترين عناصر يك فرمان عهد قاجار ب هشمار م يآيند، در جاي خود قرار گرفت هاند. هما نگونه كه اشارت رفت، تا جايي كه امكان داشته است، صنايع و آراي ههاي لفظي و معنوي، كه به زيبايي كلام م يافزايد، در اين فرمان به كار رفته و همين موضوع سبب شده است تا نثري مسجع و آهنگين با زباني خوش نوا و پيراسته براي اداي مطلب و اعلان خبري مهم كه شاه در سر داشته است، خلق و آفريده شود. 11 ناگفته نماند كه ناصرالدين شاه در اوان سلطنتش هم فرماني بدين مضمون براي بخشودگي ماليات دو صنف نانوا و قصاب صادر كرده بود تا آسودگي معاش بر خلايق تهران حاصل آيد. اما محتوا و مضامين دروني و نگارشى آن با آخرين فرمان او كه مطمح نظر ماست، فاصله ديگري دارد. وي در سال 1268 ق. فرمان مشابهي هم براي معافيت صنف خباز و علاف تهران اعلان كرد كه بلافاصله به همه كشور تعميم يافت. 12

وضع مردم تهران و بست نشيني قصاب ها

به طوركلي، در سال هاي پاياني و به خصوص در سال آخر حكومت ناصري، گراني خواروبار و ارزاق عمومي شدت يافته بود و هيچ كس هم به فكر نبود. تخ ممرغ دان هاي صد دينار و مرغ به مبلغ سه هزار و ده شاهي رسيده بود و گوشت هم خيلي كم شده بود. قهرمان ميرزا عي نالسلطنه در شرح و بيان ماوقع موضوع م ينويسد: »روز جمعه شهر ذيقعده 1313 [بعد از خوردن نهار...] به حضرت عبدالعظيم (ع) رفتيم. جمعيت زياد بود. هوا چند روز است آفتاب و باد مي آيد... قصاب ها بست آمده بودند. برحسب حكم همايون، ماليات قصاب خانة تهران به شكرانه ى سال پنجاهم سلطنت اعلي حضرت بخشيده شده يعني اعلان رسمي آن هنوز نشده، براي 22 [روز بيست و دوم] كه جشن است خواهد شد. از حالا قصاب ها به تحريك حضرت والا ناي بالسلطنه [كامران ميرزا] متحصن شد هاند. بيست و چهار هزار تومان اصل جمع ديواني قصابخانه است. ليكن از يك صد هزار تومان بيشتر معامله م يشود. تمام اين مبلغ به كيسه آقا [يعني كامران ميرزا] و اجزاء ايشان است. حالا نمي تواند متحمل اين ضرر گزاف بشوند. اين است متصل در فكر برگشت اين حكم مي باشند. اين را هم صدراعظم [امين السلطان] باعث شد و مردم دعاي خير مي كنند. 13«

وضع گوشت و حاكم تهران

»سه شنبه 14 ذيقعده: عمل گوشت شلوغ است. خيلي كم است و هر دقيقه يك قيمت دارد. حضرت والا نايب السلطنه [حاكم تهران] آن چه گوسفند پروار در اطراف تهران چوبدار ها داشته اند، همان طور زنده قپان زده يك من تبريز شش هزار خريده اند. آن چه بره و بز و ميش بوده، يك من چهار هزار و ده شاهي گوسفند تازه هم نيامده. اين ها را هم نمي فروشند. فقط محض اين كه عمل گوشت ضايع تر شود و بلكه ماليات قصاب خانه مجدداً برقرار شود و سالي صد هزار تومان به حضرت والا ضرر وارد نيايد. نزديك است اهل شهر در كوچه و بازار لعنت كنند. يك نفر اجنبي مثل صدرالسلطنه [حاج حسينقلي خان، وزير فوايد عامه...] 14 اسباب كار خيري مي شود. حضرت والا مانع و داخل نمي شوند. اين فقره خريداري گوسفند به عرض شاه هم رسيد و شفاهاً تغير فرمود هاند. ليكن چاره نشده گمان م يكنم آ نقدر شلوغ بشود تا تدبير آقا كارگر شود. كليه مرسومات و عوارضات نانواخانه هاي شهر را هم بخشيده اند. اين هم در اعلان گوشت مرقوم شده. اين ضرر هم بالاي آن است. سالي مبلغي به اسامي مختلفه آقا از خبازخان هى تهران دريافت م ي كرد. تا اين آقاي ناي بالسلطنه [كامران ميرزا] حاكم تهران است، آب خوش از گلوي اهل شهر پايين نخواهد رفت. 15«

 برنامه پذيرايي جشن پنجاه سال

»چهارشنبه 15 ذيقعده 1313 ق. [بعد از انجام مقدمات چراغاني...] صدرالعظم [امين السلطان] براي شب مهماني در پارك موقتاً سفر هخانه درست كرده به عرض چهل ذرع، سقف را آهن پوش مي كردند. از قرار مذكور يك صد نفر زن و مرد فرنگي با پانزده نفر ايراني در آن شب دعوت دارند و بعد از شام قريب پانصد نفر ايراني. شب اول هم

در باغ، به دعوت اعلي حضرت پنجاه نفر فرنگي و سه نفر ايراني كه نايب السلطنه و صدراعظم و حضرت والاعزالدوله [عبدالصمد ميرزا] 16 باشند. بعد از شام خيلي از رجال و شاهزادگان، مهماني حضرت اميركبير [كامران ميرزا] هم مثل صدراعظم است. سه شنبه هم چراغان يك روز هم اسب دواني و بيرق دادن به قشون. انشاء الله تماشاي خوبي خواهيم كرد... 17«

كشته شدن شاه

اما تمامي اين خرج تراشي ها و جشن و پايكوبي اهالي دربار روز 17 ديقعده 1313 نقش برآب شد و عزا و ماتمي سرد چون خاكستري ب يروح، بي خبر بر پيكرة شاه قاجار نشست و او با تير آشكاراي ميرزاي كرماني در حرم مطهر حضرت عبدالعظيم (ع) به خاك و خون افتاد و در آرزوي نيم قرن شاهي و فرمانفرمايي افزون بر آ نچه كه گذشته بود، دست خالي با دنيا وداع كرد. مرگ شاه اتفاق غريبي بود. آخر، عمر سلطنت و زندگي او توأمان به پايان رسيده بود. در آن روزگار هيچ كس فكرش را نم يكرد. با غفلت از اي نكه حادثه خبر نمي كند... 18

جلوس مظفرالدين شاه

روز شنبه هجدهم ذ يالقعده الحرام 1313 ، پس از آ نكه تلگراف كشته شدن ناصرالدين شاه بدو رسيد، وي به تخت سلطنت جلوس كرد و بزرگان تبريز به حضور او بار يافتند و همان روز تلگرافي به تهران زد و مردم در مسجد شاه تهران اجتماع كردند و حاجي ميرزا زين العابدين، امام جمعه تهران، صورت تلگراف را كه خبر از قتل شاه و جلوس مظفرالدين شاه بود، قرائت كرد. پس از آن، مظفرالدين شاه به طرف دارالخلافه طهران حركت كرد و در روز يكشنبه 25 ذ يالحجه الحرام 1313 ، به طور ناگهاني شاه جديد به پايتخت ورود كرد و يكسره به سراي سلطنتي مشايعت شد و در حضور وزرا و شاهزادگان در حالتي كه لباس سلطنتي در بر و جيقه بر سرداشت، به تخت شاهي نشست و حاضرين جلوس رسمي شاه را بدو تهنيت گفتند. 19

اولين فرمان

نخستين كار مظفرالدين شاه اين بود كه تلگرافي به كل ممالك محروسه ايران زده شود و تمامي قصاب خانه ها و نانواخانه هاي شهر و قصبات و دهات را اعلان نمايند كه از ماليات و رسومات ديواني معاف هستند و بدين مناسبت، اولين فرماني كه از مظفرالدين شاه توشيح و بعد از به تخت رسيدنش به خاطر خيرات روح پدر ازدس ترفته و به ميمنت آغاز سلطنت خود بر آن صحه گذارد؛ فرمان معافي ماليات قصاب خانه ها و خبازخانه ها بود كه از انشاي ميرزا نصرالله خان دبيرالملك وزير رسائل خاصه و با قلمداني كه صدر اعظم (علي اصغرخان امين السلطان) جلوي شاه آورد، او فرمان را صادر كرد و اجراي مفاد آن را واجب دانست. عين السلطنه در روزنامه خاطرات خود مي نويسد: »نصرالله خان [دبيرالملك] تلگرافچي مخصوص را احضار فرموده، فرمودند: الان اين تلگراف را به تمام ولايات بكنيد. رفت. بعد فرماني آوردند صدراعظم ملاحظه كرده گفتند فرمان معافي است. چون اول فرماني است كه به صحه مبارك موشح مي شود، انشاء الله مبارك و ميمون است... آجودان مخصوص مرور كرده بلند خواند. خيلي خوب و خوش عبارت نوشته بودند. ذكر هم شده بود. چون شاهنشاه شهيد اين تخفيف را مرحمت فرموده بودند به اهالي تهران، لهذا پس از [كشته شدن] ايشان ما خواستيم خيرات بزرگي براي روح پرنور پدر بزرگوار خودمان بفرستيم. لهذا كليه ماليات قصاب خانه و خبازخانة ممالك محروسه را معاف فرموديم كه هميشه مردم ياد شاه بوده روح او را به آمرزش و خيرات ياد و شاد كنند. مفصل بود. از صدراعظم هم تمجيد و تعريفي داشت. دبيرالملك نوشته بود. او نويسنده كامل استادي است. بهتر از او الان كسي نيست. 20« البته ماجراي صدور اولين فرمان، پيش زمينه اي هم داشته است كه بد نيست در پايان عرايضم از زبان خامه عي نالسلطنه به آن اشاره كنيم: حكايت اين گونه بوده كه مظفرالدين شاه، پس از جلوس شاهي، در ابتداي امر ماليات قصاب خانه ها وخبازخانه هاي آذربايجان را تخفيف كرد. اما چون علما و رعاياي اصفهان هم عريضه تلگرافي كرده بودند كه چرا تخفيف گوشت و نان فقط شامل آذربايجاني و تهرانى شده و بلاد آ نها را ناديده گرفت هاند؟ باعث شد كه حكم معافي براي تمامي اقصي نقاط مملكت صادر شود. همان گونه كه بيان شد. 21

ختم كلام

به هر تقدير قصد ما از تدوين اين سطور مختصر، معرفي آخرين فرمان ناصرالدين شاه قاجار بود. اما بدون آ نكه فرضي از پيش تعيين شده را دنبال كنيم، ناخودآگاه معلوم شد كه اولين فرمان مظفرالدين شاه مثل آخرين فرمان ناصرالدين شاه حكم معافي ماليات از قصا بخان هها و خبازخان هها بوده است. آن هم نه فقط براي تهران بلكه براي كل ايالات و ولايات ايران. هر چند كه هنوز متن فرمان مظفرالدين شاه را

ناصرالدين شاه در اوان سلطنتش هم فرماني براي بخشودگي ماليات دو صنف نانوا و قصاب صادر كرده بود تا آسودگي معاش بر خلايق تهران حاصل آيد آخرين فرمان ناصرالدين شاه قاجار خرداد 1 3 8 7 106 نديده ام و به سند آن دسترسي پيدا نكرده ام. اما جا دارد كه از منظري ديگر نتيجه عملي و عاقبت اجراي اين دو فرمان را در تاريخ معاصر ايران دنبال كنيم و بيش از اين ها راجع به آن پژوهش و تحقيق نماييم. اميدوارم مورخين و پژوهشگران عالي مقام به اين موضوع و مطالب شبيه به آن توجه ويژه و گسترد هاي اعمال دارند و تحليل و تفحص آن را مدنظر كارشناسانه خود قرار دهند.

[فرمان ناصرالدين شاه قاجار در بخشودگي و حذف ماليات و

رسومات ديواني... از صنف قصاب و خباز]

[سجع مهر]: الملك لله تعالي + تا كه دست ناصرالدين خاتم شاهي گرفت/ صيت داد و معدلت از ماه تا ماهي گرفت 1264 [طغرا]: الملك لله تعالي [شانه] حكم همايون شد. [توشيح، در گوشه چپ به محاذات طغرا و در زير سطر اول]: »صحيح است « [متن سند] آن كه چون خداوند متعال و قادر ذوالجلال اكليل جليل اين سلطنت باميمنت بي زوال را زيب تارك مبارك ما فرموده و به خطاب مستطاب »اعدلوا هو اقربُ للتقوي 22« ابواب عدل و افضال را / بر چهرة آمال ما گشوده و به مدلول معجزشمول »ليس ثواب عنداللهِ اعظم من ثواب السلطان العادل « اين ثواب كامل را در حق ما شامل نموده و به مفاد الهام بنياد »قلب السلطان بين اصبعي الرحمن « از تفضلات صمداني و اشعة انوار رحماني برقرب / روحاني و مباهات ما افزوده و به كلام معجزنظام »كُلكُم راعٍ و كلكم مسئول عن رعيته 23« زمام نظام مهام انام را به قبضة قدرت و كف كفايت ما موكول و ما را در كفالت امور شريعت و معيشت عموم و رعيت مسئول ساخته و پرتو رعايت و شعاع ترحم بر اعالي / و رعاع را به قلب ما انداخته و مضمون اعجازمقرون »افضل علي من شئتَ تكن سلطانه و اميره «خط طاعت بر جبين سماحت ما كشيده و تشكر اين نعمت هاي بي شمار و موهبت هاي خارج از حدود افكار به موجب آيه وافي هدايه »و اِن شكرتم لا زيدنّكم 24« بر ربقه اطاعت ما فرض و  واجب/ گرديده است همت والانهمت ملوكانه به اداي لوازم و مقتضيات اين شكرانه معطوف و خاطر شرايع مظهر شاهانه به ايفاي تشكر عبيدانه مصروف شد كه در اين موقع منيع رفيع سال پنجاهم جلوس ميمنت مأنوس همايون ما بر تخت و وسادة خداداد هى/ سلطنت كه آحاد و افراد عباد در كل امصار و بلاد خاصه اهالي دارالخلافه طهران اين موقع ذي شأن را محترم ترين و بهترين اعياد شمرده و از صميم قلب تمام علماي اعلام و عموم طبقات انام فوق التصور به لوازم شادماني و جشن و تشكر اين عيد، اقدام مالاكلام نموده اند/ موهبت و مكرمتي در حق آن ها مبذول و مشمول افتد كه نسبت به وضيع و شريف و قوي و ضعيف مساوي و مماثل شامل گردد. لهذا به شكرانه اين مواهب الهيه به ملاحظه مضمون الهام نُمون »عليكم بالاحمرين « چون نان و گوشت ماده تعيّش و رزق عمومي خلق مي باشد، به موجب صدور / اين فرمان همايون از غره ذ يقعده هذ هالسنه پيچ يئيل تركي و يك هزار و سيصد و سيزده هجري كه سال پنجاهم جلوس ابدمأنوس ما بر اريكه ى سلطنت و تاجداري است تمام ماليات صنفي و ماليات دروازه و داغ و تمام رسوم و عوارض قصابي گوسفند و بره و گاو و غيره را با تمام / رسوم و عوارض خبازي في سبيل الله و حسبة لمرضاته به هراسم و رسم و از هر جهت و هر بابت به كلي معاف مؤبد و آزاد مخلد فرموديم و بعد از اين حكم مطاع همه كس آزاد و مختار است كه گوسفند و بره و گاو و هر قسم حيوانات ماكو لاللحم را بدون اداي ديناري ماليات در دروازه / و داغ و غيره به شهر داخل نمايد و به مصرف رساند و بفروشد و ذبح نموده گوشت آن را در هر جا كه بخواهد بفروشد. بدون اين كه ديناري به هيچ عنوان ماليات بدهد و تمام اعضاي مذبوح از گوشت و پوست و كله و پاچه و روده و غيره به خود صاحب مذبوح متعلق است كه به ميل خود / به هر كس بخواهد بفروشد و احدي حق تعرض به هيچ جزئي از اجزاء آن ندارد و مقرر م يفرماييم كه بعد ازين سلاطين با عزّ و تمكين و حكام و مباشرين ماليات مزبور را من جمي عالجهات معاف ابدي دانسته و خلاف آن را ماية لعنت سرمدي دانند و تخلف را حرام شمارند و اين فرمان رفيع و توقيع منيع را به موقع انتشار گذارند تا عامه رعايا و برايا كه ودايع حضرت واه بالعطايا م يباشند از اين عطيه بهر هياب شده به دعاي دولت جاويدانتساب پردازند. 25 في شهر ذي القعده الحرام پيچي ئيل سنه ى 1313 .

پي نوشت:

1 ر.ك: قاسمى، سيد فريد؛ مشاهير مطبوعات ايران (اعتمادالسلطنه)، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1379 ، ص 391 . گفتني است كه قهرمان ميرزا عين السلطنه در روزنامه خاطرات خود، ج اول، ص 934 ، وفات اعتمادالسلطنه را روز پنجشنبه 18 شوال 1313 ق. ذكر كرده است.

2 ن.ك: اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان؛ روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، مقدمه و فهارس: ايرج افشار، تهران: اميركبير، 1379 ، ص 1061 .

3 براي تطبيق سه ماهة فروردين (حمل) / ارديبهشت (ثور) / خرداد (جوزا)، مصادف با شوال  ذيقعده و ذيحجه سال 1313 ق. = / 1275 ش. ن. ك: سرلتى، حسام؛ تقويم تطبيقي يك صد و چهل و يك ساله، تهران: زوار، [ب يتا]، ص 56 .

4 ر.ك: مستوفى، عبدالله؛ شرح زندگاني من يا...، تهران: زوار، 1360 ، ج اول، ص 531 - 533 .

5 راجع به تفاعل خير و دفع بلاهاي ارضي و سمائي و نيز طال عبيني و پيشگويي بودن و نبودن سلطنت ناصرالدين شاه و نظر برخي از منجمين و رمل شناسان عهد قاجاريه، ن.ك: كريميان، علي؛ »پيشگويي مدت سلطنت ناصرالدين شاه «، مجله گنجينه اسناد، شماره 41 و 42 ، سال 1380 ، ص 12-10 . و نيز ن.ك: وحيدنيا، سيف الله؛ »پيشگويي مدت سلطنت ناصرالدين شاه « وحيد، سال هفتم، شماره پنجم (ارديبهشت 1349 )، ص 595 .

6 ن. ك: عبدالله مستوفي، شرح زندگاني من، منبع پيشين، ص 533 و .534

7 ر.ك: اورنگ، عبدالحسين (شيخ الملك)؛ »واقعه قتل ناصرالدين شاه ،«مجله يغما، سال پنجم، شماره پنجم، مرداد ماه 1331 ، ص 207 - 210 .

8 ناصرالدين شاه به قدري زن خود جيران را كه دختر رعيت تجريشي بيش نبود، دوست مي داشته است كه پسر او را وليعهد كرد. منتهي اين پسر در سن كودكي بدرود زندگي گفت.

9 عبدالله مستوفي، همان منبع پيشين.

10  عبدالحسين اورنگ (شيخ الملك)، همان منبع پيشين. خرداد ۱۳۸۷  107

11  براي رؤيت فرمان منظور نظر و تحليل و بررسي عناصر شكلي و محتوايي آن كه اساس مقاله، بر پايه اين سند استوار شده است، ن.ك: آرشيو سازمان اسناد ملي، كد و شماره تنظيم 296001568 ، محل در آرشيو: 838 آ 3آزا.

12  متن فرمان معافي آغاز سلطنت ناصرالدين شاه بدين شرح است: »امروز كه به ميامن الطاف شامله خداوند متعال و معيشت كامله قادر ذوالجلال تخت و تاج كيان را به وجود مسعود ما مزين و باج و خراج مملكت ايران را در كف كفايت ما معين فرمود سال اول جلوس ميمنت مانوس به تخت سلطنت موروثي است به شكر اين نعمت عظمي به رعايت بندگان خدا كه ودايع كردگار قديراند مي پردازيم و تسهيل امر معيشت آن ها را اولين درجه آسودگي و جمعيت خاطرات وجهه همت ملوكانه مي سازيم، عمده معاش نوع انسان به گوشت و نان است و به اين ملاحظه ناصرالدين شاه محض مثنوبات اخرويه امر و مقرر فرموده بودند كه عوارض مالياتي ديواني قصاب و خبازي دارالخلافه تهران من جميع الجهات معاف بوده مباشران ديوان وجهاً من الوجوه متعرض مباشرين اين دو صنف به هيچ اسم و رسم نشوند. (برگرفته از: يكتايى، مجيد؛، تاريخ دارايي ايران، تهران: كتابفروشي دهخدا، 1352 ، ص 101 و 102 .

13  ر.ك: قهرمان ميرزا عين السلطنه، روزنامه خاطرات عين السلطنه، به كوشش: ايرج افشار و مسعود سالور، تهران، اساطير، ج اول، ص 926 .

14  حاج حسي نقلي خان صدرالسلطنه، فرزند ميرزا آقاخان نوري صدراعظم در آغاز فعالي تهاي ديواني به استخدام دفتر استيفا درآمد. سپس در وزارت خارجه به خدمت پرداخت و بعد از مدتي از طرف آن وزارتخانه، جنرال قونسول هندوستان، جنرال بغداد و سفير ايران در آمريكا شد. وي در سال 1310 به وزارت فوايد عامه منصوب گرديد. ن. ك: سليمانى، كريم؛ القاب رجال دورة قاجاريه، تهران: نشر ني، 1379 ، ص 96 .

15  ن.ك: قهرمان ميرزا عين السلطنه، روزنامه خاطرات عين السلطنه، ص .929

16  عبدالصمد ميرزا عزالدوله پسر سوم محمد شاه قاجار و برادر كهتر صلبي ناصرالدين شاه كه در ششم ربيع الاول سال 1261 ق. متولد و در سال 1348 ق. ( 1308 ش.) در سن 87 سالگي در تهران درگذشت. وي تا سال 1290 مرتباً به حكومت هاي درجه دوم و سوم تعيين مي شد. در سال 1302 ق. به جاي يحيي خان مشيرالدوله وزير عدليه عظمي شد. وي مردي بود متمول، خيلي منظم و مرتب با عقل معاش و صرفه جو، زبان فرانسه و انگليسي را خوب مي دانست و روي برنامه مرتب و دقيقي كه در زندگي داشت، سلامت مزاج و قواي خود را خوب حفظ كرده بود و در اين سراي كهن دير زماني [زيست]... ر.ك: بامداد، مهدي؛ شرح حال رجال ايران، تهران؛ زوار، 1363 ، ج 2، ص 270 .

17  ن.ك: قهرمان ميرزا عين السلطنه، روزنامه خاطرات عين السلطنه، همان، ص 929 و 930 .

18  تعبيري است از نگارنده، با اين برداشت كه بسياري از شاهان تاريخ ايران و به خصوص شاهان عهد قاجار به دور از آداب ملك داري با دنيا به غفلت زيستند و از رعايا و براياي خود غافل بوده اند. به قول شيخ اجل سعدي شيرازي، دعاي خير درويشان و مسكينان بر آنان جز اين نيست، »خدايا جانش بستان « و آرزوي پارسايان »خواب نيم روزي است، براي ملوك بي انصاف تا در آن وقت يك نفس خلق را نيازارند «. معمولاً اين گونه شاهان در ناباوري و در عين خو شبيني در ماندگاري طولاني، تعلقات خود را گذارند و بي زاد و توشه عزم سفر كردند.

19  ن.ك: سپهر، عبدالحسين خان؛ يادداش تهاي ملك المورخين و مرآت الوقايع مظفري، با تصحيح عبدالحسين نوايي، تهران، زرين، 1368 ، ج اول، ص 39 و 40 .

20  ر.ك: روزنامه خاطرات عين السلطنه، همان، ج دوم، ص 1004 - .1006

21  ن.ك: همان منبع پيشين، ص 1004 .

22  معني عبارت: »عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديك تر است «، بخشي از آيه 8، سوره مائده (يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط انًّ اللهَ خبيرٌ بما تعملون. (قرآن مجيد، ترجمه مهدي فولادوند، جزء ششم، ص (108

23  از احاديث منسوب به پيامبر اكرم(ص)، (ن.ك: بحارالانوار، جلد 72 ، ص 38 ).

24  برگرفته از قرآن كريم، سوره ابراهيم، آيه 7: وَ اِذ تَأَذَّنَ رَبَّكم لَئِن شَكَرتُم لَاَزيَدنّكُم... (هنگامي كه پروردگار شما اعلام كرد كه اگر سپاس گزاريد افزون به شما مي دهم). مولانا گويد: شكر نعمت، نعمتت افزون كند / كفر نعمت از كفت بيرون كند.

25  معاني تحت اللفظ برخى از لغات به كار رفته در متن فرمان: ذوالجلال: (صاحب جلال و بزرگواري)، اكليل: (تاج، افسر)، ميمنت: (مبارك، خجسته بودن)، زيب تارك (زينت سر)، افضال (افزوني، بخشش كردن)، آمال (آرزوها)، مدلول (دلالت شده، مفاد و معني)، شمول (احاطه كردن)، اصبع (انگشت دست و پا)، مباهات (فخر كردن)، مهام (جمع مهم)، انام (خلق، مردمان)، اعالي (مردمان بلندمرتبه)، رعاع (فرومايگان)، جبين (پيشاني)، سماحت (جوانمردي، بخشش)، نهمت (آرزو، همت در امري)، معطوف (مورد نظر و مورد توجه واقع شده)، شرايع (جمع شريعت: سنت، آيين)، عبيدانه (بندگي، بنده وار، كوچكي كردن)، منيع (استوار و بلند)، وساده (بالين، پشتى)، مأنوس (انس گرفته)، امصار (جمع مصر، شهرها)، مالاكلام (بي گفتگو، بي چون و چرا)، موهبت (بخشش، دهش)، مكرمت (بزرگي، جوانمردي)، وضيع (فرومايه)، مماثل (مساوي، برابر)، الهام نُمون (نمونه و نشاني از القائات خداوندي) عليكم بالاحمرين (بر شما باد دارندگي اين دو ماده ى قرمز [و حياتي])، تعيّش (اسباب معيشت، زندگي كردن)، غره: (روز اول ماه قمري)، پيچي ئيل (سال ميمون)، اريكه (سرير، تخت پادشاهي)، دروازه و داغ (در قلعه و ورودي شهر و نشان گذاري و محل تأييد احشام به منظور خريد و فروش و ذبح و...)، رسوم و عوارض (مواجب، روزينه، جريمه، ماليات و خراج ديواني)، حسبة لمرضاته (براي رضاي خدا)، مؤبد(ابدي، هميشگي)، مخلد (جاويدان)، ماكول اللّحم (گوشت خوردني و حلال و ذبح شده)، مذبوح (گلوبريده شده، ذبح شده)، با عزو تمكين (عزيز شدن، ارجمندي و توانايي دادن به كسي)، مباشرين (كارگزاران، مأموران خريد)، جميع الجهات (باتمامي امكانات، همگان، سراسر)، سرمدي (دائم، هميشگي)، رفيع (بلند مرتبه و شريف)، توقيع منيع (فرمان و دستخط استوار و بلند)، رعايا و برايا (خلايق، مردمان)، ودايع (جمع وديعه / سپرده شده)، واهب العطايا (بخشنده، بخشش ها)، عطيه (چيزي كه به كسي بخشيده شود)، بهره ياب (كامياب، يابنده)، زمام (مهار)، رُبقه (حلقه طناب، گره ريسمان)، جاويد انتساب (نسبت هميشگي) و...__

نويسنده : 

محسن روستايي

سند پژوه و كارشناس ارشد اسناد تاريخي

سازمان اسناد ملي...


 

نوشته شده توسط اميرعلي کشاورز شنبه 16 آذر1387 موضوع : مقالات | لینک ثابت